♥♦♣ پـــــــــــــاتــــــــــــــــــوق♥♦♣ free domainجامعه مجازی، شبکه اجتماعی، دوست یابی، دوستیابی، ثبت دامنه، ثبت دامین
.

کودک نجوا کرد: خدایا با من حرف بزن!
مرغ دریایی آواز خواند کودک نشنید....
سپس کودک فریاد زد: خدایا با من حرف بزن!
رعد در آسمان پیچید اما کودک گوش نداد!
کودک نگاهی به اطرافش انداخت و گفت:
خدایا بگذار ببینمت ستاره ای درخشید ولی کودک توجه نکرد!
کودک فریاد زد: خدایا به من معجزه ای نشان بده
و یک زندگی متولد شد اما کودک نفهمید
کودک با نا امیدی گریست
خدایا با من در ارتباط باش بگذار بدانم اینجایی
ولی کودک پروانه را کنار زدو رفت.......
.
.
.
آن چنان دل شكسته و پا شكسته
آن چنان شوريده دل
و ديوانه بودم كه
"دلم در اين دنيا
فقط هواي تو راكرده بود و بس"
ابتداي كوچه برف مي باريد
انتهاي كوچه از من جوانه روييد
از زمستان تا بهار
فقط يك ديدار فاصله بود
فقط يك ديدار !...

زمانه بي رحم ترين معلم است
چون اول امتحان مي گيرد
بعد درس مي دهد
يادمان باشد از امروز خطائي نكنيم
گرچه در خود شكستيم،صدائي نكنيم
يادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند
طلب عشق ز هر بي سر و پائي نکنیم

زمان به من آموخت كه دست دادن معني رفاقت نيست
بوسيدن قول ماندن نيست و عشق ورزيدن ضمانت تنها نشدن نيست
روی قبرم بنويسيد مسافر بوده اسير غربت و بی لانه بوده
بنويسيد دنيا برای همه بخشنده بوده ولی بين همه اين آواره بوده
بنويسيد پر و بالش شکسته روی بال چپش اندوهه و غم بوده
بنويسيد طفلکی بی همدم بوده توی خودشو دنيای غم بوده
بنويسيد حرف دلش رو مينوشته يه روز و روزگاری شاعر بوده
بنويسيد غم ايام کشت او را از دوری يارش مرده بوده
بگوييد به کسانی که نمی دانند يه روزی او هم عاشق بوده
آری به همه بگوييد عزيزان قلبش به دنبال يارش بوده
بگوييد معشوقشو دوست داشته ولی فرصت ديدار نبوده
![]()
![]()
سلام. يه سوال برام پيش اومده.
شبا كه ميگن: "بگير بخواب"
چي رو بايد بگيريم؟؟؟
بيخيال حالا، بگير بخواب

عشق====>سرکاريه ...
محبت====>تظاهره ...
مهربوني====>مسخرست ...
وفا====>مرده ...
عهدوپيمون====>دلخوشيه ...
عاطفه====>تموم شده ...
مهر====> مدرسه باز ميشه
![]()
![]()
![]()
1_گريه مي كنند چون گريه كليد بهشته.
2_قهركه مي كنند زود آشتي مي كنند چون كينه ندارند.
3_چيزي كه مي سازند زود خراب مي كنند چون به دنيا دلبستگي ندارند.
4_با خاك بازي مي كنند چون تكبر ندارند.
5_خوراكي كه دارند زود مي خورند و براي فردا نگه نمي دارند چون آرزوهاي دراز ندارند .
از کــــجـــــــا آمـــــــدم؟
بــــــه کـــــجــــا مــــی روم؟
باز هم دلتنگي
باز هم گريه هاي شبانه ام
يه عاشق غمگين در حسرت شبهاي بي ستاره ام سخت دلتنگم ..
سخت بي قرارو بي تابم كجاست شانه هاي گرم و مهربانت تا گريه كنم؟
كجاست آن لبخند هاي عا شقا نه ات تا باز هم ديوانه شوم ؟
آنقدر دلتنگ چشمانت هستم كه نمي توانم در هيچ چشم ديگري نگا ه كنم
آنقدر بيقرارم كه هيچ اتفاقي دل غمگينم را شاد نمي كند
براي گريستن شانه هايت را كم دارم
شانه هايي كه بارها و بارها در خواب و خيال تكيه گاه دل عاشقم بود
براي عاشقي نگاههاي زيبايت را كم دارم

واسه كشتن غرور من و تو دوستي توطئه ثانيه هاست
نميخوام بگم که قدر يه دنيا دوستت دارم!...... چون دنيا يه روز تموم ميشه. .
نميخوام بگم که مثل گلي!..............چون گل هم يه روز پژمرده ميشه.
مي فهمي که دارم چي ميگم.....!هان!!!!
نميخوام بگم که سياهي چشمات مثل شبهاي پر ستاره اس؟چون شب هم بالاخره تموم ميشه
نميخوام بگم که مثل اب پاک و زلالي.....!چون اب هم يه روز آلوده ميشه..
راستش هيچي نمي خواستم بگم فقط خواستم يکم سر کارت بذارم

عاشقانه هاي يک ديوانه:
کسي غير من بهت « ميگه دوست دارم »باور نکن !
آخه رويا تو تنها کسي هستي که مي پرستم .
مريم من واقعا واست ميمرم .
ميدوني چيه زهرا ؟ اصلا زندگيم بدون تو فايده نداره !
خدا شاهده سيمين , شب ها از عشقت خواب ندارم .
مامانم ميگه فکر ناهيد ديوونه ات کرده !
هر چي بهش ميگم من غير از سپيده کسي رو نميخوام باورش نميشه !
تو بگو عاطفه جونم ! بايد چيکار کنم؟
![]()
بي تو هرگز با تو بابام نمي ذاره.......
بد نيست
کمي به هم فکر کنيم....
در بحبوحه خنده به غم فکر کنيم....
بد نيست اگرخانه ما سيماني است...
به خشت و گل و نفوذ نم فکر کنيم...
هر وقت دلي ميشکند...
بد نيست که يک لحظه به دل فکر کنيم....
![]()
دل من خستگيات خيليی زياده مي دونم
دل من تنهاييات پر از سواله مي دونم
دل من خنديدنت فقط تو خوابه مي دونم
دل من ارزوهات نقش بر ابه مي دونم
دل من تحملت مثل يه كوه مي دونم
دل من عاشقيات مثل جنونه مي دونم
دل من صبوري و كسي سراغت نمي ياد
دل من خسته اي و صدا ازت در نمي ياد
دل من اميد تو فقط خدا باشه
دل من تنهاييات بايد پر از دعا باشه

سه دو يك سوث داور بازي شروع شد . دويدم دست و پا زدم غرق شدم دل شكستم . عاشق شدم بيرحم شدم مهربان شدم بچه بودم بزرگ شدم پير شدم بازي تمام شد زندگي را باختم
![]()
مگه میشه آدمی که خدا رو داره دل تنگه کسی جز خدا بشه؟!!!
وقتی که پاییز میشه ، ماآدمها خوشمون میاد که پا رو برگها بزاریم و صدای خش خش اونا رو بشنویم و لذت ببریم.
برگ یه روز تمام زندگی درخت بوده ! همه عشقش و همه امیدش!درخت همه شیره جونش رو به برگ میدادتا سبز بمونه و ازش جدا نشه ! آب و بادو خاک و همه و همه به درخت کمک میکردند و برگ زندگی شاهانه ای داشت.
خستگی تو کارش نبود ! با غرور از اون بالا به آدمها نگاه می کرد و به نظرش آدمها چقدر پست و کوچک بودن .
همه چیز قشنگ بود تا اینکه پاییز رسید.
درخت از برگ خسته شد و دیگه سبزی برگ براش جذاب و زیبا نبود! برگ پیر شده بود و درخت دیگه نمیتونست سنگینیش رو تحمل کنه ! این شد که دیگه شیره جونش اون قوت همیشگی رو نداشت ! چون دیگه با عشق به برگ داده نمیشد!
برگ این رو فهمید ! دلگیر شد و افسرده! اما کاری از دستش بر نمی یومد ! سعی کرد بارش رو از رو دوش درخت کم کنه ! اما کم کم دیگه درخت برگ رو ندید و چیزی نبود که دیگه به برگ بده !
برگ پژمرد ! افسرد ! خشکید وافتاد.
ما آدمها افتادن برگ رو نشونه زیبایی گرفتیم و اسمش رو گذاشتیم جشن برگ ریزان.
زمین پر از برگهایی بود که از اوج به زمین افتاده بودند
!درخت ازشون بریده بود ! حتی باد اونا رو به هر طرف می انداخت ! بارون اونا رو خیس میکرد و آفتاب اونارو می سوزوند ! دیگه هیچ کس اونارو دوست نداشت
برگ از اوج به دره افتاده بود و همه راضی بودند !
ما آدما هم راضی هستیم از اینکه پا رو برگها میزاریم و صدای شکسته شدنشون رو میشنویم و لذت میبریم.
اما میدونید برگ چیکار میکنه؟؟؟
برگ هنوز عاشق درخته و نمیتونه محبتهای اونو فراموش کنه و زحمتهای بادو بارون و خورشید رو ! برگ نمیتونه از درخت دل بکنه ! اما دیگه زمستون داره تموم میشه و وقت جوونه زدن درخته ! وقت اومدن معشوقه های تازه درخت.
اینه که برگ می پوسه و می پوسه و می پوسه و میشه قوت خاک ! میشه کود ! میشه غذای درخت ! میشه شیره ای که تو وجود درخته و حالا باید تو رگهای معشوقه های جوونش بره .
برگ می پوسه و خودش رو به پای درخت میریزه تا درخت راضی بشه و زندگی خوبی رو با معشوقه های جدیدش داشته باشه!
تو که وقت پاییز از کوچه های خلوت پر از برگ می گذری ، بشنو:
درخت از برگ خسته شده ، اومدن پاییز بهونس..........

وقتي کوچيک بوديم دلمون بزرگ بود ولي حالا که بزرگ شديم بيشتر دلتنگيم ............کاش کوچيک مي مونديم تا حرفامون رو از نگاهمون بفهمن نه حالا که بزرگ شديم و فرياد هم که مي زنيم باز کسي حرفمون رو نميفهمه